نوشته‌ها

عوامل متعددی مانند ظرافت نمره نخ، تاب نخ، تراکم پارچه، طرح بافت، جنس پارچه، ساختار پارچه و عملیات تکمیلی انجام شده بر روی پارچه بر خصوصیات پارچه تاثیر میگذارند که در ادامه، اثر این عوامل مورد بررسی قرار میگیرد.

ظرافت نخ:

ظرافت نخ بر وزن، ضخامت و زیر دست پارچه تاثیر میگذارد.

هرچه نخ های مورد استفاده در پارچه ظریف تر باشند پارچه سبک تر خواهد بود. بنابراین، از دو پارچه با تراکم و طرح بافت یکسان، اما ظرافت نخ متفاوت، پارچه ای که از نخهای ظریفتر بافته شده باشد سبکتر از پارچه ای است که از نخ های ضخیم بافته شده باشد.

پارچه های بافته شده از نخ های ضخیم، ضخیمتر از پارچه های بافته شده از نخ های ظریف هستند. پارچه های بافته شده از نخ های ظریف، نسبت به پارچه های بافته شده از نخ های ضخیم، دارای زیردست صافتر و نرمتری هستند.

تاب نخ:

تاب نخ بر ضخامت و زیر دست پارچه و همچنین میزان ایجاد پرز دانه در پارچه اثر میگذارد. از آنجایی که نخ هایی با تاب کم، پفکی و حجیم هستند، لذا پارچه های بافته شده از این نخ ها از پارچه های بافته شده از نخ های با تاب زیاد ضخیم ترند.

از آنجایی که نخ هایی با تاب کم، حجیم و نرم و صافند و نخ هایی با تاب زیاد توپر، ضخیم و زبرند بنابراین پارچه های پارچه های بافته شده از نخ هایی با تاب کم دارای زیر دست صاف و نرمتری هستند.

با افزایش تاب نخ، اتصال و چسبندگی الیاف به یکدیگر افزایش میابد و الیاف به راحتی از نخ خارج نمیشوند، لذا احتمال ایجاد پرزدانه در سطح پارچه بافته شده از نخ های با تاب زیاد، کاهش می یابد . در مقابل، پارچه بافته شده از نخ های با تاب زیاد، شق و رق تر و قابلیت آویزش آن کمتر است.

 

   تراکم پارچه:

تراکم پارچه بر وزن، استحکام، زیردست، چروک پذیری، میزان عبور هوا و پوشانندگی پارچه اثر می گذارد. از دو پارچه ای که دارای ظرافت نخ و طرح بافت یکسان، اما تراکم متفاوت اند، پارچه ای که تراکم آن بیشتر باشد سنگین تر از پارچه ایی است که تراکم آن کمتر است. بنابراین، با افزایش تراکم پارچه، وزن پارچه افزایش می یابد.

هرچه تراکم پارچه بیشتر باشد، استحکام آن افزایش می یابد. به عبارت دیگر، پارچه در برابر اعمال نیرو، از خود مقاومت بیشتری نشان میدهد و تغییر شکل کمتری در آن ایجاد می شود.

هرچه تراکم پارچه بیشتر باشد، چون فضای میان نخ  ها کمتر است، پارچه سفت تر و شق تر به نظر میرسد. برعکس، هرچه تراکم پارچه کمتر باشد، به دلیل فضای بیشتر میان نخ ها، پارچه نرمتر و انعطاف پذیرتر به نظر می رسد.

پارچه های تاری  پودی با تراکم کم، در مقایسه با پارچه های با تراکم زیاد، کمتر چروک می شوند.

هرچه تراکم پارچه کمتر باشد، چون فضای میان نخ ها در پارچه بیشتر است، منافذ پارچه بیشتر می شود و هوا به راحتی از این منافذ عبور میکند. بنابراین، در پارچه های با تراکم کم، جریان هوا از میان پارچه به راحتی و بیشتر صورت می گیرد.

هرچه تراکم پارچه بیشتر باشد، چون فضای میان نخ ها در پارچه کمتر است میزان پوشانندگی پارچه بیشتر می شود. به عبارت دیگر، پارچه از منافذ کمتری برخوردار می شود.

طرح بافت:

طرح بافت پارچه بر زیردست پارچه اثر می گذارد. برای مثال، پارچهٔ با طرح بافت ساتین، نسبت به پارچهٔ با طرح بافت تافته دارای زیردست

 صاف تر و نرم تری است.

زیرا در طرح بافت ساتین، میزان اتصال و درگیری نخ ها در پارچه کمتر است. در نتیجه ناهمواری های سطح پارچه کمتر و انعطاف پذیری پارچه بیشتر است.

جنس پارچه:

جنس پارچه بر زیردست و چروک پذیری پارچه اثر می گذارد.

جنس الیاف و نخی که پارچه از آن تهیه می شود بر صافی یا زبری پارچه اثر می گذارد. برای مثال، پارچهٔ پشمی در مقایسه با پارچهٔ پنبه ای، زبر است و این به دلیل وجود فلس در سطح الیاف پشم و ایجاد ناهمواری و اصطکاک سطحی است.

پارچه های پشمی، ابریشمی و پارچه های از جنس پلی استر، در مقایسه با پارچه های پنبه ای و پارچه های از جنس ویسکوز کمتر چروک می شوند و چروک ایجاد شده در آنها سریع تر و بهتر از بین می رود. به عبارت دیگر، چنین پارچه هایی برگشت پذیر یشان از چروک بیشتر است. همچنین، پارچه های از جنس الیاف مصنوعی، در مقایسه با پارچه های از جنس الیاف سلولزی، چروک پذیری کمتری دارند و چروک ایجاد شده در آنها سریع تر از بین می رود.

ساختار پارچه:

ساختار پارچه بر ضخامت، زیردست وچروک پذیری پارچه اثر می گذارد.

معمولاً پارچه های حلقوی، به ویژه پارچه های حلقوی پودی، از پارچه های تاری  پودی ضخیمتر هستند.

پارچه های حلقوی، در مقایسه با پارچه های تاری  پودی، انعطاف پذیرترند و در نتیجه زیردست نرم تری دارند.

پارچه های حلقوی، در مقایسه با پارچه های تاری  پودی، کمتر چروک می شوند.

عملیات تکمیلی انجام شده بر روی پارچه:

عملیات تکمیلی بر زیردست پارچه اثر میگذارد. برای مثال، استفاده از آهار، به سفت شدن پارچه کمک می کند و انعطاف پذیری آن را کاهش میدهد. در حالی که استفاده از مواد نرم  کننده، موجب افزایش انعطاف پذیری و نرمی پارچه می گردد.

پارچه های تاری_پودی را میتوان با طرح های مختلفی تولید کرد که از میان آنها طرح تافته، سرژه و ساتین جز طرح های ساده و اصلی هستند و اغلب پارچه های تاری_پودی با یکی از این سه طرح بافته میشود.

طرح تافته: در طرح بافت تافته، نخ های پود به صورت یک در میان از رو و زیر نخ های تارعبور می کنند. این نحوه در هم روی نخ ها ظاهر شطرنجی در پارچه ایجاد میکند.

طرح سرژه: در طرح بافت سرژه، نخ های تار و پود به صورت یک در میان از هم عبور نمیکنند و نحوه در هم رفتن نخ های تار و پود از ترتیب خاصی پیروی میکند.در طرح بافت سرژه، ترتیب در هم رفتن نخ ها، خطوط مایلی بر روی پارچه، که اصطلاحا به آن کج راه میگویند، ایجاد میکند.

طرح ساتین: در طرح بافت ساتین نیز نحوه درهم رفتن نخ های تار و پود از ترتیب خاصی پیروی میکند  نخ های تار از نخ های پود در سطح پارچه نمایان تر است و نخ های پود به صورت  نقاط پراکنده در سطح پارچه مشاهده میشود.

یادآوری میشود پارچههای تاری_پودی را میتوان با طرحهای بسیار متنوع و پیچیده تولید نمود، که بررسی آنها از محدوده این متن خارج است.

ماشین های مرسریزه پارچه معمولا به دو دسته تقسیم میشوند:

ماشین مرسریزه زنجیره ای:

در این نوع ماشین،معمولا، پارچه ابتدا از شاسی محتوی سود سوز آور عبور میکند.متعاقبا پارچه ازغلتک هایی که آن را در جهت تار تحت کشش قرار میدهند گذشته و سپس توسط سوزن و یا گیره که آن را در جهت پود میکشند  نگاه داشته میشود. بعد از مرسریزاسیون پارچه از حمام های آب کشی، خنثی سازی و آب کشی نهایی میگذرد. ماشین های مرسریزه زنجیره ای تنظیم و کنترل دقیقی را برای کشش در جهت تار و پود پارچه امکان پذیر میسازد ولی این ماشین به فضای زیادی احتیاج داشته و ممکن است که کناره های پارچه بر اثر کش زیاد صدمه ببیند.

ماشین مرسریزه غلتکی:

در این ماشین، پارچه توسط یک سیستم چند غلتکی تحت کشش قرار میگیرد.غلتکها که سطح آنها با لاستیک پوشیده شده است در دو ردیف قرار دارند. پارچه ابتدا از غلتک پایینی و سپس از غلتک بالایی میگذرد و تحت کشش قرار میگیرد و در همین حالت از حمام های سود سوز آور آبکشی و میگذرد. آبکشی معمولا ابتدا با یک دوش آب گرم شروع شگردیده و بعد با مکش آب از سطح پارچه دنبال میشود  و در انتها ممکن است از یک اسید ظعیف جهت خنثی سازی قلیا استفاده شود. خنثی سازی کامل در صورتی مورد نیاز است که پارچه بعد ار مرسریزاسیون عملیات قلیایی دیگری را در پیش نداشته باشد. ماشین مرسریزه غلتکی را میتوان علاوه بر پارچه های بافته شده برای پارچه های تریکو هم بکار گرفت. ماشین های مرسریزه غلتکی در مقایسه با ماشین مرسریزه زنجیره ای دارای حسن های زیر میباشد:

ظرفیت و سرعت بیشتر

امکان مرسریزه کردن پارچه های عریض

مناسب برای مرسریزاسیون پارچه های کشباف

احتیاج به فضای کمتر و مصرف انرژی کمتر

عدم کنترل کشش در عرض پارچه عیب اصلی ماشین مرسریزه غلتکی میباشد. در صورتی که در ماشین مرسریزه زنجیره ای عرض پارچه کاملا تحت کنترل است.

بررسی ویژگی های پارچه های دستباف ایرانی از گذشته تا کنون و سیر تطور آن:

پارچه های دستباف و نساجی سنتی کشورمان ایران، از گذشته های دور تا امروز ویژگی های خاصی را داشته این ویژگی ها بعضا در دوران های مختلف دچار تحول و دگرگونی شده و طی زمانی خود را با نیاز های جامعه و مقتضیات آن مطابقت داده است.

برخی از این خصوصیات به شرح زیر است:

1)پارچه های دستباف ایرانی همواره از طرح ها و نقوش زیبا، استثنایی و اصیل که نشانگر ذوق طراحان و بافندگان پارچه بوده است، برخوردار و خلاقیت در ارایه ی طرح ها و نقوش جدید و ابتکاری از ممیز های این ((هنر_صنعت)) بوده است، لذا با بررسی پارچه های دستباف ایرانی، در می یابیم که در دوره ساسانی توجه به نقوش حیوانی یا نقوش حیوانی و گیاهی ترکیبی  و نیز قرار دادن طرح های نقوش در داخل ترسیمات دایره ای شکل و دیگر اشکال هندسی.

در صدر اسلام طرح های نباتی و کمی بعد از آن کاربرد خط کوفی در در پارچه ها مورد توجه قرار میگیرد.

در دوره سلجوقی بار دیگر طرح ها و نقوش حیوانی و گیاهی همراه با خط کوفی و نیز ترسیمات چند ضلعی، دایره و بیضی مد نظر بوده و سرانجام در دوره صفوی، نمایشی از گل و باغ و منظره به همراه جانداران و حتی طرح های مینیاتوری مورد عنایت قرار میگیرد.

2)طراحی پارچه جدا از بافت آن موضوع بسیار مهمی است که از ابتدا در نساجی سنتی ایران مورد توجه قرار گرفته است اگرچه گاه کار طراحی توسط فرد یا افراد واحدی انجام میشده اما در دوره سلجوقی و صفوی طراحی پارچه کاملا مد نظر بوده به طوری که در این دوران این فعالیت به عنوان  کار تخصصی برخی از هنرمندان محسوب میشده.

3)تنوع تولید و بافت پارچه های گوناگون برای مصارف مختلف از ویژگی های نساجی سنتی ایران بوده است.به گونه ای که نساجان کشورمان برا پاسخگویی به مصارف گوناگون، پارچه یا پارچه های خاصی را ارایه کرده اند که این مهم از دوران ایران باستان تا دوره صفویه و حتی مدتی پس از آن در دستبافی ایران مشهود بوده است.

4)کیفیت، عامل بسیار مهم، اساسی و تعیین کننده در نساجی سنتی ایران بوده است.کیفیت، موضوعی است که تنها منحصر به بافت نبوده بلکه مواد اولیه مصرفی، رنگرزی، بافت و حتی تکمیل، نقوش زیبا، اصیل و ابتکاری را نیز شامل میشده است.

5)در ((هنر­_صنعت)) نساجی سنتی ایران، همواره تحولات تکنیکی و بهره گیری از تکنیک و تکنولوژی مطرح بوده است.  

نگاهی بر سیر تحول و تطور دستگاه های بافندگی

اولین طریقه ی تولید پارچه توسط بشر عبارت بود از آویختن نخ های تار از یک چوب افقی و آویزان کردن وزنه هایی در انتهای نخ ها، به منظور ایجاد کشش در داخل نخ تار و عبور نخ پود به صورت یک بسته از لا به لای نخ های تار، تا بافت پارچه تشکیل شود.طریقه ای که بعد ها ابداع شد عبارت بود از قرار دادن نخ های تار در داخل یک چارچوب افقی، به طریقی که این نخ ها در داخل چارچوب کاملا کشیده قرار میگرفت و نخ پود از لا به لای نخ های تار عبور میکرد.

در قرون بعد، نخ تار روی غلتکی پیچیده میشد و این غلتک در یک دستگاه بافندگی دستی قرار میگرفت و نخ های تار پس از باز شدن از روی آن به صورت افقی در آمده و در این حالت توسط نخ پود بافته و بر روی غلطک دیگری پیچیده میشد.این نوع دستگاه تا اوخر قرن 19 میلادی تنها وسیله بافت پارچه به شمار میرفت.

اولین تحول در راه تکنیکی شدن دستگاه بافندگی، در سال 1733 میلادی نوسط شخصی به نام (جان کی) ایجاد شد.وی با ابداع روش پرتاب ماکوی سریع سبب سریع تر شدن عمل بافندگی نسبت به قبل شد، گرچه این اختراع ابتدا فقط تولید دستگاه بافندگی را آن هم به مقدار کمی افزایش داد ولی باعث شد تا راه های جدیدی برای اختراعات بعدی گشود.

در سال 1786 میلادی ادموند کارت رایت موفق به اختراع یک دستگاه مکانیکی بافندگی شد.

در سال 1809 با اختراع دستگاه تشکیل دهنده ی ژاکارد توسط شارل ماری ژاکارد صنعت بافندگی هنری که تا آن تاریخ به صورت دستی انجام میشد،به صورت مکانیزه در آمد.

عیب این ماشین ها این بود که هر دستگاه حتما یک کارگر نیاز داشت زیرا تعویض نخ ماسوره به صورت دستی انجام میشد.این مسائل سبب شد که به مرور ماشین های بافندگی به مکانیزم های مجهز شود که عملیات فوق را به به صورت اتوماتیک انجام داده و باعث شود که یک کارگر بتواند با بیش از یک ماشن کار کند.

اتوماتیک شدن ماشین های بافندگی در اواخر قرن نوزدهم شروع شد و در قرن بیستم به کمال رسید.

در سال 1866 میلادی باکسون و شرمن ایده ای را به ثبت رساندند که بر اساس آن یک سوزن گیره ای به داخل دهنه رفته و نخ پود را از سمت دیگر به داخل دهنه میکشد.
در سال 1871 میلادی ویلیام جی سیستمی را به ثبت رساند که بر اساس آن دو سوزن گیره ای، عمل پودگذاری را انجام میداد.به این صورت که یک سوزن نخ پود را وارد دهنه میکرد و در وسط دهنه، سوزن دیگری نخ پود را گرفته و به خارج از دهنه میبرد.

در سال 1905 میلادی دانیل مونسون استون سیستمی را عرضه کرد که در آن عمل پودگذاری توسط ماکویی انجام میگرف که در دو سر آن دو گیره وجود داشت و متناوبا نخ پود را از طرفین وارد دهنه میکرد.

در سال 1911 میلادی کارل پاستور امتیاز یک سیستم ماکوی گیره ای را به دست آورد.

در سال 1914 میلادی جی، سی،بروکز اولین روش پودگذاری با هوا را به ثبت رساند.

در سل 1922 برای اولین بار کارل والنتین و یوهان گابلر موفق شدند تا ایده ی یک روش بافندگی جدید را به وسیله ی ساختن یک ماشین بافندگی گیره ای جامه ی عمل بپوشانند.

 در سال 1949 اولین ماشین های بافندگی با جت آب توسط ولادیمیرا سواتی در چکسلواکی تولید گردید.

با توجه به آنچه راجب کاربرد ماشین های بافندگی عمومی گفته شد، نمیتوان ماشین های بافندگی را به طور صحیح و مجزا از یک دیگر تقسیم بندی کرد ما ماشین های بافندگی را بر اساس طریقه پود گذاری تقسیم بندی میکنیم.

به طور کلی برای تولید پارچه سه مرحله وجود دارد. مرحله اول در تولید پارچه تولید نخ است. در این مرحله موادی که قبلا کشت و پردازش شده است از فیبر خام به نخ تبدیل می‌شود. این امر از طریق فرآیندی به نام نخ‌ریسی الیاف انجام می‌شود. نخ‌ریسی ممکن است به صورت دستی انجام شود. اما این کار بسیار طاقت‌فرسا و وقت‌گیر است. امروزه، فرآیند نخ‌ریسی بیشتر به وسیله چرخ ریسندگی انجام می‌شود. فیبرها در امتداد چرحها رانده می‌شوند و همانطور که ریسیده می‌شوند به دور یک وسیله سیلندری که ماسوره نامیده می‌شود جمع‌آوری می‌شود. ماسوره فیبرهای ریسیده شده را نگهداری می‌کنند، که رشته بلند نخ متصل شده است. در مرحله بعدی، ماسوره‌ها به ماشین دیگری منتقل می‌شوند جایی که نخ به سفر خود برای پارچه شدن ادامه می‌دهد.

بعد از اینکه مواد خام به نخ تبدیل شدند، آنها برای مرحله بعدی فرآیند تولید آماده می‌شوند، یعنی نخهای جدا به یکدیگر متصل می‌شوند تا پارچه شکل گیرد. فرآیند اتصال نخها با یگدیگر بافت نامیده می‌شود. بافندگی در یک ماشینی انجام می‌شود که ماشین نساجی نامیده می‌شود و به دو گروه نخ احتیاج دارد. اولین گروه تار نامیده می‌شود و دومین گروه پود نامیده می‌ریزد. ماشین نساجی توسط یک کامپیوتر کنترل می‌شود که به پود این اجازه را می‌دهد تا بداند چگونه بافته شود.

بعد از اینکه پارچه بافته شد، از ماشین نساجی جدا می‌شود و وارد مرحله آخر یعنی پردازش می‌شود. پارچه هنگامی که از دستگاه جدا می‌شود یک ورقه صاف سفید رنگ است. بدون رنگ است و پر از ناخالصی است و تکه‌پاره‌ها و تکه‌های ریز دانه است. قبل از اینکه تبدیل به پارچه قابل استفاده شود باید تمیز شود. در ابتدا به وسیله آب اکسیژنه تمیز می‌شود تا رنگ اصلی پارچه تمیز شود. سپس به وسیله مواد شیمیایی مختلفی چربی و سایر اجزا که به طور طبیعی به فیبر می‌چسبند از روی آن برداشته می‌شوند. نهایتا پارچه برای انتقال به کارخانه پارچه و لباس آماده می‌شود.